حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

138

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

پيشنهاد را پذيرفتند . قراردادى در اين باب نوشته شد ولى به امضاء نرسيد . پيغمبر در اين باب با سعد بن معاذ و سعد بن عباده پيشوايان اوس و خزرج گفتگو كرد آنها گفتند اگر اين فرمان خداست مانعى ندارد ولى اگر فرمان خدا نيست بدان راضى نيستيم . پيغمبر بدانها گفت كه اين فكر را از پيش خود كرده تا مدينه را از اين وضع سخت برهاند سپس نامه را بدانها داد تا سطور آن را محو كنند آنها نيز چنين كردند . وضع سابق تجديد شد و گاهى ميان طرفين زد و خوردهاى مختصرى رخ ميداد كه تأثير چندانى نداشت . مسلمانان از سرما و گرسنگى ، سخت در زحمت بودند و محمد آنها را دلدارى ميداد و بصبر و ثبات ترغيب ميكرد . مردم قريش نيز از طول محاصره خسته بودند و از شدت سرما بجان آمده بودند و باران سخت كه در خيمه‌ها نفوذ ميكرد عذابشان ميداد . چاره‌جوئى نعيم بن مسعود در اينموقع نعيم بن مسعود بنزد محمد آمد و اسلام آورد و تقاضا كرد خدمتى به دو رجوع كند تا بانجام آن كمر بندد . پيغمبر به دو گفت دشمنان را متفرق كند كه در كار جنگ خدعه رواست . نعيم بنزد مردم بنى قريظه رفت و گفت : اگر مردم قريش فرارى شدند و راه خود را پيش گرفتند و شما را با محمد وا - گذاشتند چه خواهيد كرد ؟ پس از آن بدانها نصيحت كرد كه براى اطمينان از سرنوشت خود چند تن از بزرگان و اشراف قريش را بعنوان گرو بگيرند . سپس بنزد مردم قريش رفت و گفت مردم بنى قريظه از كار خويش پشيمان شده‌اند و با محمد گفتگو كرده‌اند كه بجبران خطاى خود مردم قريش و غطفان را فريب دهند و چند كس از بزرگان و اشراف شما را به عنوان گروگان بگيرند و به محمد تسليم كنند تا گردنشان را بزند ، اين سخن مردم قريش و غطفان را بدگمان كرد و به مردم بنى قريظه پيغام دادند كه فردا براى پيكار آماده باشيد ، مردم بنى قريظه جواب دادند كه فردا شنبه است و پيكار روا نيست ضمنا تقاضا كردند كه بايد چند كس را بنزد ما گروگان نهيد تا از وفادارى شما مطمئن باشيم . اين